![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد... ولی ...خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/12ساعت 19:14 توسط وحید |
|
|
من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم واسه عشق بازي موجا قامتم يه بستر نرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/02ساعت 0:16 توسط وحید |
|
|
نمی دانم نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند و دست کودکی بسیار گستاخ و بازیگوش بسپارند به قلم :حجت قیمت گر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/02ساعت 0:11 توسط وحید |
|
|
وقتي كه خاكم مي كنن بهش بگيد پيشم نياد بگيد كه رفت مسافرت بگيد شماره اي نداد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/02ساعت 0:10 توسط وحید |
|
|
اگه يه روزي فرشته ها بخوان تو رو زود تر ببرند دیشب دلم را پیش چشمت جا گذاشتم، برگشتم ، نبودی اعلامیه زدم: دلم را بیاور چشمانم را مژدگانی ببر !
بگو چي شد كه قلبت خالي شد از حضورم بگو باهات چي كردم كه ميشكني غرورم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/02ساعت 0:4 توسط وحید |
|
|
در امتداد خط کشی ها نشته بود ....صورتش را قاب غبار در بر گرفته بود و به انتهای جاده خیره مانده بود می گفتند سالهاست که چشم براه رفته ای است...و حالا چشم هایش هم او را ترک کرده بودند هنوز هم وجودش در اتنظار برگشتش آه می کشید...باید به او می گفتند برای رفته بازگشتی نیست سالهاست عابران بی اعتنا دخترک نابینایی را می بینند...که به اتنهای جاده خیره مانده است و انگشتری که هنوز دز میان انگشتانش می درخشد ...اگر روز تمام شود او هم خواهد مرد دخترک به نرده تکیه داده بود..اشکهایش با دانه ها ی باران یکی شده بود و از عکس ماه در آب وحشت کرده بود ...خاطره ای که سالها در حصار کوچک تنهایش زندانی شده بود...آزارش می داد فریادی که پوسیده در پناه اشکهایش بود هنوز هم باور داشت که با وفا ترین از میان جمعشان ماه بود که دید و هیچ نگفت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:58 توسط وحید |
|
|
كاش مي تونستم چشمام رو تهديد كنم
وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم را جشن ميگيرم
من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت نمی توانم به سویت بیایم
حتی برای سقوط در گودال تاریک گور هم نمی توانم گامی بردارم تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو میروم
کجایی مرگ؟ و بسياری بارها می ميرند ، سالها ، تمام عمر . و هر بار مردن ، ادای عشقی ست به زندگی، آنگونه كه شايسته ی بودن است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:56 توسط وحید |
|
|
... اما تو هم ، یاد از صفای من نکردی یاد از صفای بی ریای من نکردی با باد بالیدی و در باران گذشتی پرواز حتی در هوای من نکردی لبخندهایت را به من بخشیدی ــ اما فکری برای گریه های من نکردی من ، قصه از زنجیر میگفتم ، ولی تو خود را اسیر ماجرای من نکردی جز طعنه های خود ـــ که کاری سهمگین بود ــ این روزها ، کاری برای من نکردی
ديگه عاشقي برام معنايي نداره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:52 توسط وحید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:50 توسط وحید |
|
|
هنوز با خاطرات عشقت زندگي مي كنم
هر شب ستاره دنباله داری به خانه ات می فرستم هر روز منتظرت می نشینم هر لحظه برایت دعا می خوانم تا زمانیکه ایمان بیاوری هیچ آرزویی محال نیست هیچ آرزويي محال نیست حتی بدست آوردن تو...!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:46 توسط وحید |
|
|
تقديم به كسي كه منو بازيچه عشق خودش كرد كوچه اي هست كه هر روز غروب در انتظار شنيدن گام هاي ِ توست. ودراين كوچه خانه اي ست... تو رفتي وچه پرشتاب گذشتي تو،حتي لحظه اي صميمانه، به در چوبي آن خانه نگاه نكردي اگرچه ميدانستي پشتِ آن درحياطي ست وباغچه اي، تو،رفتي وچه آسان گذشتي توحتي لحظه اي گذارا، اين انديشه به ذهنت خطور نكرد كه گل هايِ باغچه، با اصالت دستان تو روئيدند. تو رفتي وچه سخت گام برداشتي اگرچه مي دانستي، كسي هست در ان خانه.،كه هر روز، گل هايِ اطلسي ورازقي را آب مي دهد تو،رفتي وچه سنگين گذشتي وخاك چقدر زود، جايِ گام هاي تو را محو كرد، هنگام بازي بچه ها در غروب. تو رفتي وآنقدرسريع گذشتي كه حتي اشك هاي عاشقي را كه هر روز غروب، انتظارش را با كوچه قسمت مي كند نديدي ! تو رفتي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:40 توسط وحید |
|
|
اي عاشقا با شمام تو دنياي عاشقي دل به
من از يك شكست عاشقانه مي آيم بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند...!!! شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه ي پنهان شدن!!! مي گويند از صبح بنويس ازآفتاب ومن چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت باران پنجره ي چشمانم را شسته است همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد و آدم هاي خوشحال اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياورم بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید ... سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشدخالیست نمی توانم باورش کنم نه رفتنش ونه ماندنش را !!! مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد وآتش را میسوزاند! این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است غم سنگینی است اگر سرنخواستن دلی دعوا باشد اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد. سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:36 توسط وحید |
|
|
تقديم به تمام عاشق هايي كه اسمشون ![]() ![]() ![]() اسم خوشگلم ؟ وحید
اهل کجام؟؟ شیراز چند سالمه؟۱۹
محصلم؟اره
رنگ مورد علاقم؟ قرمز سرگرمیم؟ آهنگای رپ
و بازی های کامپیوتری
خوراکی های خوشمزه اس ام اس بازی و خیلی چیزای دیگه id:tanhaye_khiyal_baf![]() اين عكس هم مال ۱۶ سالگي منه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اینم یه عکس از سیزده به در سال ۱۳۸۶
![]() اينم يه عكس ديگه مال همون سيزده به در:
اگه زشته تو قسمت نظرات بگيد تا برش دارم
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:35 توسط وحید |
|
|
تو رو به قیمت جون به همین یه لقمه نون تو رو به ماه آسمون به عاشقای بی نشون تو رو به حرمت چشات به همه مقدسات تو رو به خود خدا به حق حق شبونه هات
قسمت میدم از عشقم نگذری قسمت میدم که از اینجا نری
تو رو به خود خدا به تموم این شبها تو رو جون رازقی به نماز عاشقی
من و ببخش که عاشقتم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:33 توسط وحید |
|
|
دوست دارم که خودم باشم و تنها باشم پشت یک پنجره ، سرگرم تماشا باشم بی تَکَلُّف بنشین ، داد بزن ، راحت باش ! که برانم ، پس از این ، سخت شکیبا باشم شیشه طاقت من ، مثل دلت سنگ شده خوش نداری ، من هم مثل تو آیا باشم؟ پیش آرامش من طوفانی شو ، تا من آسمان باشم و آیینه ی دریا باشم نه ! ــ چه گفتم ؟ دریا ؟ ــ جوی حقیری و مباد به تو آلوده شوم ، با تو ، به یک جا باشم حُرْمَتِ آیینه ام ، زیر غرورت لِه شد روی تو ، هیچ نمی خواست که بینا باشم آه ...! بگذار که من نیز به جادوی غزل بهمنی وارترین شاعر دنیا باشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:29 توسط وحید |
|
|
از هیاهوی واژه ها خسته ام من سکوت را از اوراق سپید آموختم آیا سکوت، روشن ترین واژه ها نیست ؟؟؟ همیشه در تنهایی مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ، آرام ترین واژه ها نیست ؟؟؟ تا چشم گشودم، از چشم زندگی افتادم شبی ــ شاید امشب ــ زیر نور یک واژه خواهم نشست و هم زمان در آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:26 توسط وحید |
|
ای دوست من ، من آن نیستم که مینمایم زیرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمی شنوی و سایش بالهای مرا بر ستارگان نمی بینی ،
و من گویی نمی خواهم که تو ببینی یا بشنوی . می خواهم با شب تنها باشم .
هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم ، حتی در آن هنگام تو از آن سوی مغاک بی گذر مرا آواز می دهی «همراهِ من ، رفیقِ من » و من در پاسخ تو را آواز می دهم «رفیقِ من ، همراهِ من » ، زیرا من می خواهم که تو دوزخِ مرا ببینی . شراه اش چشمت را می سوزاند و دودش مشامت را می آزارد . ومن دوزخم را بیش از آن دوست می دارم که بخواهم تو به آنجا بیایی . می خواهم در دوزخ تنها باشم .
تو به راستی و زیبایی و درستی مهر می ورزی ، و من از برای خاطرِ تومی گویم که مهر ورزیدن به این ها خوب و زیبنده است . ولی در دلِ خودم به مهرِ تو می خندم . گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی. می خواهم تنها بخندم . دوستِ من، توخوب و هشیار و دانا هستی ، یا نه، تو عینِ کمالی، و من هم با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم . گرچه من دیوانه ام . ولی دیوانگی ام را می پوشانم .می خواهم تنها دیوانه باشم . دوستِ من ، تو دوست من نیستی ، ولی من چه گونه این را به تو بفهمانم ؟ راهِ من راهِ تو نیست ، گرچه با هم راه می رویم ، دست در دست ... ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:25 توسط وحید |
|
|
عشقمون با جمله دوستت دارم اغاز شد ولي نمي دونم
من و دست های پر از جستجو منو چشمهایی پر از آرزو
من و پنج ساعت پس از هفت شب به دنبال یک گور بی های و هو من و خنده ای تکه تکه شده در اعماق آیینه ی رو به رو من و یک زمستان از هر طرف جهانی بدون گل و رنگ و بو من و چند رکعت شکایت به دوست همان گفتنی های بی گفتگو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 23:23 توسط وحید |
|
|
چگونه شرح دهم ، دستهای خسته خود را ؟ چگونه فاش کنم ، |